از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها کنی
I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up
از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است
I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نيست، آموختنی است
I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت کن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو
I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنيايی جدا و به من نزديکترت میکند
I asked God to spare me pain
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت بايد رشد کنی
من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی
I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود: برای اين کار من به تو «زندگی» دادهام
I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد
I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 10:22 توسط مسیح بنکداران
|
همواره احساس را در باغ زندگی رها کرده ام تا آنچه را که میخواهد بچیند ...
و عجب که همواره دست بر روی میوه های ممنوعه گذاشته است ...
زیبا ، عجیب و حیرت آور است دوست داشتن کسی که نباید دوست بداری ! ! !
و یک علامت ممنوع و مضحک ...
اما هرگز از چیدن میوه ی ممنوعه نترسیده ام ... ، از شکست نترسیده ام ،
از صدای تمسخر آدمکها نهراسیده ام و از شکستن قوانین پوچ زیستن.
من از ریاضیات تنها همین را میدانم ... !من - تو = 0 ( من منهای تو مساوی صفر )
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 11:53 توسط مسیح بنکداران
|
دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو ازخونه فراری میده!
3 -یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
خیلی خنک بود نههههههههههههههههههههه!!!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:6 توسط مسیح بنکداران
|