همواره احساس را در باغ زندگی رها کرده ام تا آنچه را که میخواهد بچیند ...
و عجب که همواره دست بر روی میوه های ممنوعه گذاشته است ...
زیبا ، عجیب و حیرت آور است دوست داشتن کسی که نباید دوست بداری ! ! !
و یک علامت ممنوع و مضحک ...
اما هرگز از چیدن میوه ی ممنوعه نترسیده ام ... ، از شکست نترسیده ام ،
از صدای تمسخر آدمکها نهراسیده ام و از شکستن قوانین پوچ زیستن.
من از ریاضیات تنها همین را میدانم ... !من - تو = 0 ( من منهای تو مساوی صفر )